X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

پدر !

پدر سوخته در باران

چقدر تابلوست درونت

کشته ی چشمت

کنتور آبم.

خیس است و تر

رها شده باد

که است که می خواند

جن و پریزاد.

آشتی آشتی آشتی

واژه ی چاق گوشتی

پدر پدر پدر

انتخاب آخرین مادر .

قبض از راه و کوره راه

چفتک فرسوده آبها

و جیبهای تهی از دوستت دارم ها

در سینه های تراش خورده از خنجر پدر !

گهیب را تو پیر کردی

گهیب لالایی‌های ما

آن که هم آب بود و هم کنتور پدر !

هم پا بود و هم نور پدر!

طراوت تبسم در بارش بی نانی

بر لبهای زخم و خشک ما ...

گوش جاویدان

برای زبان تیز و آهنین کودکانت

ستیز را آخرین کن

شب و چپاول چنگیز در راه

کودکانت تشنه‌ی آرامیدنن

و

خسبیدن در میان آرامشی بی هیچ

به نام مادر

کنتور هم بی نمره است

و من.


آشتی کن پدرم

مادرم در راه است .


گهیب:عروس

چفتک: قفل در و پنجره . دستگیره


این کار را در سال ۱۳۸۰ در خدمت سربازی نوشتم و امروز در آن تغییراتی حاصل شد . این شعر را با افتخار بسیار به (خانم ش سرافراز) تقدیم می کنم آنکه در کودکی هر گاه بی مادر می شدم مرا از شیر کودکش دریغی نبود .