X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

چند سالی است که باب سریال‌های طنزدرما‌ه‌های رمضان از شبکه‌ی سراسری ایران باز شده است. دراین سه چهار سال اخیر، بیشترین سهم درساخت این سریال‌ها را رضا عطاران بازیگر و کارگردان چهل ساله، که یکی از پدیده‌های مجموعه‌ی ساعت خوش مهران مدیری است که در سال 1373 پخش شد دارد. عطاران اصلیت‌ی مشهدی دارد و کارش را با تئاتر شروع کرده. تاکنون در مجموعه‌های مختلف به عنوان بازیگر و کارگردان حضور داشته است. اولین سریال ساخته‌ی او درماه رمضان سال 83 پخش شد. خانه به دوش که اولین ساخته‌ی کارگردانش بود بسته به موضوع و گروه هماهنگ بازیگری که داشت توانست بینندگان بسیاری را جلوی جعبه‌ی جادویی بخنداند. هرچند که سریال از قسمت دهم تا قسمت‌های پایانی کش‌دار و بی‌مایه دنبال شد. کار دوم عطاران که درست یک سال بعد، یعنی رمضان سال 84 از شبکه‌ی سه پخش شد متهم گریخت بود. متهم گریخت به دلیل تم نزدیکی اش با خانه به دوش نتوانست انتظار پر رنگ مردم را بر آورده کند. سریال بعدی او ترش و شیرین بود که در نوزوز86 پخش شد. تنها جذابیت فیلم راحتی بازیگران جلوی دوربین و هماهنگی‌شان بود. اما ساخته‌ی آخرش بزنگاه که هم اکنون از شبکه سوم سیما پخش می‌شود به سفارش بهزیستی است. این سریال مثلا طنز حتی خوش خنده‌ترین آدم‌ها را هم نمی‌تواند بخنداند. نمونه‌اش عمه‌ی من! او که به هر چیزساده‌ای که ببیند یا بشنود می‌خندد، این سریال نتوانسته حتی لبخند کوچکی بردهان بی دندان او بیاورد. و تازه برعکس او را ناراحت و عصبانی هم می‌کند. جذاب نبودن داستان، کلیشه بودن بازی بازیگران، کارگردانی سطحی مجموعه، همه و همه دست به دست هم دادند تا یک سریال آبکی را بعد از افطار نیش جان مردم کنند. اینکه سریالی سفارشی را با موضوع خاص بسازی نباید به هر قیمتی از شبکه سراسری پخش شود که حتی عمه ی ما را هم نخنداند. بی حرمتی است به ببینده‌ای که وقت می‌گذارد و این سریال را تماشا می‌کند. حالا چه عمه‌ی من باشد یا عمه‌ی شما... درست که اداره بهزیستی سرمایه‌گذار این سریال بوده و مجموعه باید مطابق با خواسته‌های آنان باشد، اما این را هم در نظر بگیریم که سریال از شبکه سه سیما که بیننده بسیاری هم دارد پخش می‌شود.عطاران و گروهش با این کار نشان دادند که دیگر چیز جدیدی برای رو کردن ندارند. آشفتگی و سر در گم‌ی داستان، بازی کلیشه‌ی بازیگران و کارگردانی سطحی و شتاب‌زده‌ی عطاران، تماشاگران مشتاق به کارش را دل زده و ناامید کرد و از همه مهمتر اینکه عمه‌ی من قلیون‌اش را بر دارد و بگوید: هامو سر کوچه بِنینؤم بِخترٌمن !

یک جور دیگر هم می شود گفت(فارس)