X
تبلیغات
نماشا
رایتل

در جانم چیزی جاری می‌رود

در گوشم نجوایی

نگاهم ساحلی‌ست.

تو آهسته می‌آیی

من آهسته می‌آیم

و همه آهسته می‌رویم... روزی...لحضه‌ای

سکوت کرده‌ام

و رهایی‌ات را به بند

سکوت کرده‌ام

و آرامی‌ات را نا آرام

من سکوت کرده‌ام

من سکوت کرده‌ام و از من می‌گذرد

زنی...حرفی...و آینده‌ای

من سکوت کرده‌ام و در من گیر کرده

حرفی...زنی...و گذشته‌ای

پشت هم درگیرم

با آنکه باید باشم

با آنکه می‌خواستم باشم

با آنکه می‌خواستی باشم

همه را هم که دور می‌زنم باز تنهایی‌ات را می‌بینم

باز تنهایی‌ام را می‌بینم

چه تنهایی بی‌پایانی...

ساعت پیرتر می‌شود

من اما جوان ترا می‌خواستم

کوتاه

کم

درمن می‌گذرد

گذشته‌ای

آینده‌ای

و زنی...