X
تبلیغات
نماشا
رایتل

نان را از من بگیر ، اگر می‌خواهی ،
هوا را از من بگیر ، اما
خنده ات را نه .
گل سرخ را از من بگیر
سوسنی را که می‌کاری ،
آبی را که به ناگاه
در شادی تو سرریز می‌کند ،
موجی ناگهانی از نقره را
که در تو می‌زاید .
از پس نبردی سخت باز می‌گردم
با چشمانی خسته
که دنیا را دیده است
بی هیچ دگرگونی ،
اما خنده‌ات را که رها می‌شود
و پرواز کنان در آسمان مرا می‌جوید
تمامی درهای زندگی را
به رویم می‌گشاید .
عشق من ، خنده تو
در تاریک‌ترین لحظه‌ها می‌شکفد
و اگر دیدی ، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاری‌ست ،
بخند ، زیرا خنده تو
برای دستان من
شمشیری است آخته .

خنده تو ، در پاییز
در کنار دریا
موج کف آلوده‌اش را
باید برفرازد ،
و در بهاران ، عشق من ،
خنده ات را می‌خواهم
چون گلی که در انتظارش بودم ،
گل آبی ، گل سرخ
کشورم که مرا می‌خواند .

بخند بر شب
بر روز ،
 بر ماه ،
بخند بر پیچاپیچ
خیابان های جزیره ، بر این پسر بچه کمرو
که دوستت دارد ،
اما آنگاه که چشم می‌گشایم و می‌بندم ،
آنگاه که پاهایم می‌روند و باز می‌گردند ،
نان را ،
 هوا را ،
روشنی را ،
 بهار را ،
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم ...