X
تبلیغات
نماشا
رایتل

 حدود ساعت ۲۲ دیشب در خیابان طلوع بندرعباس بود. از کنسرت همایون شجریان می‌آمدم که دو نفر با موتور بهم نزدیک شدند. بین ۲۰ تا ۲۵ سال سن داشتند. وقتی کاملا نزدیک شدند اونی که پشت نشسته بود برای اینکه منو متوقف کنه گفت: خوبی علی!  از بس این روزها خبر زورگیری شنیده بودم فورا متوجه داستان شدم و خواستم ازشون بگذرم. بند کیف دوربین ام را گرفت و کشید به سمت خودش. دوربین رو محکم گرفتم و لگدی به سینه اش زدم، چاقوی خیلی بزرگ از کنار موتورش بیرون آورد. از ترس اینکه دوربینم رو از دست بدم پا به فرار گذاشتم. از آنجایی که پایم تازه خوب شده نمی تونستم خیلی تند بدوم. کمی تعقیبم کردند و بعد بی خیال شدند. مردی چماق به دست از روبرو می آمد. ظاهرا نگهبان ساختمان های همان اطراف بود. عصبانی و ناراحت بودم. مرد چماق دار که نزدیک شده بود با خونسردی از من پرسید: زورگیر بودند؟!  گفتم: بله! گفت این هفته تو سومین نفری هستی که خواستن ازش زورگیری کنند!  خداحافظی کردم و گذشتم. با خودم فکر میکردم چرا این زورگیرها به این راحتی میتوانند به هر کجا پرسه بزنند و مال مردم را به یغما ببرند. این موضوع برای 8 نفر از دوستان نزدیک من پیش آمده که در بعضی موارد تا بیمارستان و عمل جراحی و بخیه پیش رفته است.