X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

 

[این یادداشت در روز 30 تیرماه برابر با سالروز هادی جمشیدی نوشته شده است که به دلیل نقص فنی در وبلاگ انتشارش میسر نبود...]

امروز تولد بهترین و نزدیک ترین دوست زندگی منه!
هادی جمشیدی
من اونو از وقتی چشم باز کردم می شناسم. تا سن 16 سالگی اون فقط یه داداش بزرگ بود، و نقشش رو خیلی خشن بازی می کرد. اگه دیر می رفتم خونه کتکم می زد، اگه درس نمی خوندم اخم می کرد و بد اخلاق می شد...اجیرم می کرد برم حموم پشتش رو لیف بزنم، البته بابت دلاکی همیشه بهم پول می داد. ولی همه ی این خشونت ها با ظرافت خاصی انجام می شد، به طوری که غرور من خرد نشه. بعضی جاهای زندگی حمایت های وِیژه ای از من داشت...
از 16 سالگی به بعد، عقاید و علاقه مندی های مشترک مون ما رو به هم نزدیک کرد. اهل مطالعه بود و همین علاقه بهانه ای شد تا من هم از کتابهاش بخونم...عرفان رو خیلی دوست داشت. از عرفان کارلوس کاستاندایی گرفته تا کریشنامورتی و محمد جعفر مصفا...
بعد از این بود که روابط برادر بزرگی و برادر کوچک جای خودش رو به یک رابطه دوستانه عمیق داد. البته شاید فقط برای من اینجوری باشه و برای هادی نه!
نقش هادی تو زندگی من خیلی پر رنگه، خیلی بیشتر از اون چیزی که خودش باور داشته باشه. من بخاطر خیلی چیزها به او مدیونم ...
هادی امروز 37 سالش تموم شد. امیدوارم تا هستم اونم باشه
تولدت مبارک هادی...