X
تبلیغات
رایتل

من از ابتدا تولد تا 30 سالگی در محله خواجه عطاء زندگی کرده ام. خواجه عطاء آن زمان مملو از خانه های قدیمی بود که اغلب راه پله های بزرگی به پشت بام داشت. در چنین روزی مرحوم قنبر حوتی خواجه عطایی، به پشت بام خانه اش میرفت و ندای "الله اکبر" سر می داد. حدود 10 تا 15 بار تنها، با آن صدای گیرای مردانه اش صدا می زد الله اکبر...الله اکبر ...الله اکبر ... و بعد از آن بود که مردم یکی یکی به بالای بام خانه هاشان می رفتند و  الله اکبر می گفتند و او را همراهی می کردند. در این شب ما بچه ها شور عجیبی داشتیم و به آیین "الله اکبر"مثل یک مسابقه سرنوشت ساز نگاه می کردیم. می بایست صدایت را از همه بالاتر می بردی تا پیروز  جنگ ندا ها باشی!

فردایش خوشحال از اینکه مدرسه تعطیل است به بازی کردن سپری می شد و پس فردایش همگی بچه ها با صدای گرفته به مدرسه می رفتیم و هیچ کس با هیچ کس حرفی نمی زد، چون هر چه فریاد بود شب 22 بهمن سر داده بودیم و حالا خالی تر از هر زمانی با کوله پشتی که مادر به پشت مان می بست، راهی کلاس های درس می شدیم...