اولی: امسال چقدر حسینیه زیاد شده...
دومی: آره...(باشور و هیجان خاصی)تو خیابون کمربندی نزدیک به ۸ تا حسینیه هست...اجرشون به امام حسین
اولی: (بیتفاوت)اکثر این حسینیهها خالیان و استقبال چندانی ازشون نمیشه
دومی: بابا مردم اینقدر گرفتارن که نمیرسن به اعتقاداتشون برسن
اولی:(جدی) آخه مگه هر محله چند نفر منبری داره؟!
دومی: مشکل تنها این نیست...بعضیها عاشورا و محرم دارن تبلیغ میکنن...(آهسته. در حالی که به دور وبرش نگاه میکند)بعضی نمیخوان اصلا محرمی باشه...
اولی: ولی من شنیدم که دولت گفته به حسینیهها هشت میلیون وام می ده...از همه طرف حمایت میشن...کی گفته اینو؟!
دومی: (نا امید) اگه این کارا رو نکنن که تا چند سال دیگه محرمی نداریم!
اولی: ولی به نظر من اینجوریآم نیست که تو میگی! محرم و عاشورا جزء باورهای مردمِ این خاکِ...اصلا هم مهم نیست که ۱ یا ۱۰۰ تا حسینیه باشه...
دومی: ولی اینجوری بهتره که حسینیه بیشتر باشه...(با حالات همه چیز دانی) جوونا الاف بگردن بهتره؟! حداقل یه ثوابی برا اون دنیاشون نوشته میشه...
اولی:آره حق با توِ ...بریم که تعزیه شروع شد.
قبل از ورود من دو مرد آنجا بودند. گفتم کارت شارژ ایرانسل دارید؟ اول نگاهی به من کرد و بعد نگاهی به جایی که احتمالا کارت شارژها را آنجا میگذاشت. گفت: نه تموم شده...فقط همراه اول هست. گفتم:متشکرم، یه آب پرتغال بدین لطفا. همین موقع زن میانسالی که قد بسیار بلندی داشت وارد شد. با صورتی درهم و اخمو: چند تا کارت بیار... . مرد در حالی که آب میوه در دست داشت نگاهی به زن کرد و بعد آبمیوه را در دستان دراز شدهی من گذاشت. مرد چند کارت شارژ ایرانسل آورد و در حالی که گوشه چشمی به من داشت کارتها را به زن داد. آن دو مرد در مورد محرم و عاشورا بحث میکردند. از اینکه بعضی ماشینها پشت شیشهی اتومبیلشان را با رنگ "یا حسین" می نویسند و اینکه همه ی خیابان ها پر از پارچه سیاه و ...
آبمیوه که تمام شد با صاحب مغازه حساب کردم و رفتم.
نه گاو نرت باز میشناسد نه انجیربُن
نه اسبان نه مورچهگان خانهات.
نه کودک بازت میشناسد نه شب
چراکه تو دیگر مُردهای.
نه صُلب سنگ بازت میشناسد
نه اطلس سیاهی که در آن تجزیه میشوی.
حتا خاطرهی خاموش تو نیز دیگر بازت نمیشناسد
چراکه تو دیگر مُردهای.
همچون همه آن مردهگان که فراموش میشوند
زیر پشتهیی از آتشزنههای خاموش.
...
امروز عجیب هوای این شعر رو کردم. شعری از لورکا با ترجمه بامداد
چند شعر لورکا با ترجمه شاملو که بسیار برایم عزیزند

این کاریکاتور در شماره ۱۹ (۲۰ آذر ۱۳۸۷)هفته نامه گل آقا و در صفحه دو چاپ شده بود.
دوم اینکه مردم شهر ما نمیدانم خوشبختانه یا بدبختانه خیلی راحت از حقشان میگذرند. این گذشت تنها در مورد200 یا 500 تومان کرایه ماشین نیست در خیلی از موارد دیگر نیز اینگونه است. و در طول زمان تبدیل به یک فرهنگ شده است. فرهنگی تخریبی برای بندرعباسیها ، تا برای گرفتن حقشان دچار تردید باشند.
کسی که به نفع تو به دیگری دروغ بگوید/برای نفع خودش به تو نیز دروغ خواهد گفت.
اخبار علمی فرهنگی خبرگزاری ایرنا در روز دوشنبه ۲۵ آذر ماه
- آیتالله نوری همدانی: انقلاب اسلامی، آزادیخواهی را در جهان گسترش میدهد.
- از 12 هنرمند انقلاب اسلامی تجلیل شد.
- طلاب حوزه علمیه خراسان فردا فریاد مرگ بر اسرائیل سر میدهند.
- آثار برگزیده ششمین دوره کتاب فصل خانه کتاب معرفی میشود.
من خودم کشتهی خبر علمی فرهنگی سومی شدم...
امسال جشنواره استانی تاتر خیلی ناگهانی و بیسر و صدا آغاز شد. جشنواره که سالهای قبل خیلی پرشور و با استقبال خوبی همراه بود و سالنهای نمایش یک صندلی خالی هم نداشت و همه از چند ماه قبل انتظار بزرگترین و با کیفیتترین جشنوارهی تاتر استان را میکشیدند. جشنوارهای که در سالهای پیش حداقل با 12 تا 15 نمایش از شهرهای مختلف استان دنبال میشد ،اکنون منحصرا و به طور مساوی این فستیوال بندرعباسی و مینابی شده است ،یعنی 3 کار از میناب و 3 کار از بندرعباس. برنامهی این جشنواره در نوع خودش خاص و کم نظیر است. در تاریخ 21 / 9 / ساعت 10 نمایش حیرانیها به کارگردانی علی رحیمی از میناب است که با حدود 50 تماشاگر که عموما عوامل نمایشهای دیگر حاضر در جشنواره بودند اجرا شد. عصر همان روز ساعت 16 نمایش سیاه یک مرد در خاک سرخ به کارگردانی کورش سلمانی از بندرعباس است. یکی از عجایب چندگانهی این برنامه اینجاست که ساعت 17 جلسه گفتگو دربارهی آثار است در حالی که نمایش بوی باران رضا جوشعار در ساعت 19 اجرا میشود، روز جمعه هم این اتفاق تکرار میشود و نمایش شب واقعه که جواد انصاری کارگردانی کرده مورد بحث آقایان قرار نمیگیرد و تنها نمایشهای ناز نذر نویستی رضا بهنامی و چهارمین نامه حسن سبحانی تحلیل و تفسیر میشوند. و اما اختتامیه جشنواره بسیار بینظیر است. ساعت 9 صبح روز شنبه سالن فرهنگ فرهنگسرای طوبا شاهد معرفی نفرات و آثار برتر جشنواره است. جالب است که چند نفر در مراسم اختتامیه شرکت می کنند؟! تاتر استان ما که دیگر چیز زیادی از آن باقی نمانده دارد به سمتی هدایت میشود که 15 سال پیش بوده، یعنی یک عقبگرد ناخواسته که سیاستهای غلط مسئولین امر باعث و دلیلش است. البته با این تفاوت که در آن زمان کارگردانان و نویسندگان این فضای نمایشی را باور داشتند و طبعا نمایشهای که قابل قبول هم برای اهل فن و هم برای مردم بوده اجرا میکردند اما حالا کارگردانهای نمایشی برای اینکه بتوانند با سیاستهای اداره ارشاد خود را همراه کنند این نمایشها را کارگردانی میکنند. هنری که خود هم به آن اعتقادی ندارند و نمیتواند بینندگان امروز تاتر را به خود جذب کند. هنری که فاقد خلاقیت و نوآوری باشد و صرفا برای حضور در جشنواره کارگردانی شود ریشهی تاتر و آدمهایش را میخشکاند .
اولیاء نزدیک به 12 درخواست از دادگستر کل داشت که اکثرا با مضمون اینکه 95 درصد قضات غیر بومی هستند و زندگی و قضاوت در هرمزگانی گرم و محروم که فاقد هر گونه امکانات رفاهی، درمانی و تفریحی است برایشان بسیار دشوار است، لذا خواهشمندیم اگر امکانی فراهم شود که قضات محترم شهرستانی صاحب ماشینی شوند و نیز خانه. و اگر قاضی محترم یا خانوادهی محترمشان بیمار شد از آنجایی که بیمارستانهای بندرعباس مناسب نیستند امکان درمان آنها در پایتخت فراهم شود و همچنین مکانهای تفریحی برای خانوادهی محترم قضات شهرستانی ساخته شود تا با آرامش قضاوت سالم روی پروندهها داشته باشند و الا ماشاالله...(با خودم گفتم هرمزگان اینقدر وحشتناک است؟!) در خواستهای دادگستر هرمزگان از شاهرودی زیاد بود که موضوع اصلیشان با همین محور بود. اما دادگستر کل کشور اکثر خواستههای جناب اولیاء را نادرست اعلام کرد و فرمود که باید به سوی خصوصی سازی حرکت کنیم و ماشین و خانه و مکانهای تفریحی را چند صباحی از شرکتهای خدماتی که چنین سرویسهایی را میدهند کرایه بگیریم تا اگر کار بیکیفیت انجام دادند بتوانیم جبران کنیم! ما نباید مالک ماشین و خانه مکانهای تفریحی باشیم و...