X
تبلیغات
پیکوفایل


نام گذاری فرزندان در هر جامعه، بسته به شرایط فرهنگی و اجتماعی خانواده ها در دوران مختلف تغییر می کند. در جامعه ی ما پیش از این، اغلب از نام های مشخص مذهبی استفاده می شد؛ بیشتر نام های که در کتاب های مذهبی آمده بود. نام هایی چون محمد، علی و فاطمه متداول ترین نامهای مذهبی در هرمزگان است. دلیلش هم این است که هم شیعیان و هم سنی مذهب ها که اکثر جمعیت استان را تشکیل می دهند از این اسامی استفاده می کنند. به طوری که در بیشترخانوادها از این سه نام یا نام های ترکیبی که از این سه نام تشکیل شده باشد استفاده می شد. با تغییر شرایط فرهنگی و نیاز  مردم به احیای احساس ملی گرایی در خود و خانواده شان نام های ایرانی دوباره بر سر زبان ها افتاده است. مردم بدون اینکه هماهنگی منظمی با یکدیگر داشته باشند چنین موجی را بوجود آورده اند. نیاز فرهنگی مردم چیزی است که خودشان به راحتی درک می کنند و بدون گوشزد جامعه به آن موضوع گرایش دارند. در سالهای دور بدون اینکه محدودیتی برای حجاب باشد خیلی ها از زنان ایران با حجاب در مکان های عمومی حضور داشتند. حال نام گذاری ایرانی برای فرزندان یک ضرورت فرهنگی نانوشته شده که هر روز فراگیرتر از قبل می شود.

 


علیرضا درویش نژاد به عنوان اولین مدیر کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی هرمزگان در دولت تدبیر و امید انتخاب شد. پیش از او مدیریت این دستگاه فرهنگی با حسین مرشدی بود که نزدیک به 20 ماه در این کسوت ماند. درویش نژاد از مدیران فرهنگی نزدیک به اصلاحطلبان است که پیش از این هم سابقه مدیریت دستگاههای فرهنگی را داشته است
جلسه معارفه علیرضا درویش نژاد روز سه شنبه 4 شهریور 93 ساعت 15 در فرهنگسرای طوبای بندرعباس برگزار خواهد شد.

سومین سال اقامه نماز عید فطر بندرعباس در خیابان  
 
همه با برگ دعایی که داشتند خود را باد می‌زدند. هوا حدود ۴۶ درجه سانتیگراد بود و البته شرجی زیاد 


این مرد از شدت گرما از حال رفت و با کله روی آسفالت داغ افتاد. خوشبختانه به هوش اومد و خوب شد...



  
 
 
کارگران شهرداری منتظر کثیف شدن خیابان‌ها بعد از اقامه نماز عید فطر

(این یادداشت در روز 31 تیرماه، سالروز تولد مجید سرنی زاده نوشته شده که به دلیل اشکال فنی در وبلاگ انتشارش میسر نبود...)

تولد یه آدم نازنین دیگه ست، چقد من این آخر تیرماهی ها رو دوست دارم!
مجید سرنی زاده
من از سال 80 مجید سرنی زاده رو می شناسم. اولین بار سر تمرینات نمایش "برده" بود. من تازه به جمع تئاترها اضافه شده بودم. اگه اشتباه نکنم مجید تازه امتحانات کنکور رو پشت سر گذاشته بود، شهریور 80 نمازخونه مدرسه فرهنگیان اولین دیدار دو مجید! لباس رسمی و اتو کشیده پوشیده بود و با اولین برخورد می تونستم ببینم که چقدر جنتلمنه و می تونستم حس کنم که چقدر ازم سر تره!
آخرای همین ماه مجبور شدم برم سربازی و نقشی که من بازی می کردم رو یه دوست دیگه بازی کرد.
بعد از اتمام آموزشی اومدم بندرعباس و برگشتم به گروه تئاتر. نمایش "نذر" ما رو هم بازی کرد. از اون روزها 13 سال می گذره و هر روز بیشتر از قبل به توانایی های این آدم پی می برم....
مجید یه آدم معمولی مثل من نیست، اون یه نابغه تمام عیاره و خوشبختانه استاد من ام هست و خیلی چیزا رو بهم یاد داده...
جدا از بحث فنی تئاتر و این حرفا. اون به معنایی واقعی کلمه انسانه!
کسایی که از نزدیک اونو می شناسن متوجه حرفم هستند، شاید بشه باهاش بد شد و بهش حسودی کرد...شاید بشه ناراحتش کرد و بهش بد بیراه گفت، اما نمیشه به توانایی های این آدم شک کرد و در مورد اخلاق و منش انسانیش بد گفت.
تولدت مبارک مجید...
من همیشه و همه جا از تو یاد گرفته ام و خواهم گرفت...
تو تنها بال هایت را بگشا!

 

[این یادداشت در روز 30 تیرماه برابر با سالروز هادی جمشیدی نوشته شده است که به دلیل نقص فنی در وبلاگ انتشارش میسر نبود...]

امروز تولد بهترین و نزدیک ترین دوست زندگی منه!
هادی جمشیدی
من اونو از وقتی چشم باز کردم می شناسم. تا سن 16 سالگی اون فقط یه داداش بزرگ بود، و نقشش رو خیلی خشن بازی می کرد. اگه دیر می رفتم خونه کتکم می زد، اگه درس نمی خوندم اخم می کرد و بد اخلاق می شد...اجیرم می کرد برم حموم پشتش رو لیف بزنم، البته بابت دلاکی همیشه بهم پول می داد. ولی همه ی این خشونت ها با ظرافت خاصی انجام می شد، به طوری که غرور من خرد نشه. بعضی جاهای زندگی حمایت های وِیژه ای از من داشت...
از 16 سالگی به بعد، عقاید و علاقه مندی های مشترک مون ما رو به هم نزدیک کرد. اهل مطالعه بود و همین علاقه بهانه ای شد تا من هم از کتابهاش بخونم...عرفان رو خیلی دوست داشت. از عرفان کارلوس کاستاندایی گرفته تا کریشنامورتی و محمد جعفر مصفا...
بعد از این بود که روابط برادر بزرگی و برادر کوچک جای خودش رو به یک رابطه دوستانه عمیق داد. البته شاید فقط برای من اینجوری باشه و برای هادی نه!
نقش هادی تو زندگی من خیلی پر رنگه، خیلی بیشتر از اون چیزی که خودش باور داشته باشه. من بخاطر خیلی چیزها به او مدیونم ...
هادی امروز 37 سالش تموم شد. امیدوارم تا هستم اونم باشه
تولدت مبارک هادی...


بیکارترین استان:

1: کرمانشاه با نرخ رشد بی‌کاری 20.7 درصدی رتبه نخست بی‌کاری در کشور است.

2: لرستان با  19.8 درصد نرخ بی کاری در جایگاه دوم است.

3: گیلان با 19 درصد بیکاری سومین ازمیان 31 استان است.

4: کهگیلویه‌ و بویراحمد با 17.9 درصد نرخ بیکاری بر سکوی چهارم قرار دارد.


کمترین نرخ بی کاری: 

1:کرمان در حالی با 5.2 درصد کمترین نرخ بی کاری را به خود اختصاص داده است.

2: یزد با نرخ بیکاری 5.6 درصد جایگاه دوم است.

3: سمنان با نرخ بی کاری 6 درصد سوم است.

4: خراسان شمالی با 6.7 درصد نرخ بی‌کاری چهارمین استان از نظر کمترین میزان بیکاری شناخته شده است.


پرجمعیت ترین

1: تهران با جمعیت 12 میلیون و 183 هزار و 391 نفر و علاوه بر پرجمعیت ترین استان کشور است.

2: خراسان رضوی با حدود 6 میلیون نفر رتبه دوم را در پرجمعیت‌ترین استان کشور دارد.


میزان بی سوادی: 

1: سیستان‌وبلوچستان با 28.44 درصد، عنوان بی سوادترین استان کشور را به خود اختصاص داده است.

2: کردستان با 22.3 درصد بی‌سواد در جایگاه دوم قرار دارد.

3: لرستان با 19.56 درصد جایگاه سوم بی سوادترین استان کشور را به خود اختصاص داده است. 

4: اردبیل با  19.23 درصد نرخ بی سوادی جایگاه چهارم  را دارد.


پی نوشت: در صدها نسبت به جمعیت هر استان است.

منبع:[+]