X
تبلیغات
رایتل

 

شاید ناصر منتظری را خیلی از هرمزگانی‌ها نشناسند اما آنهایی که می‌شناسند می‌دانند  او خیلی خوب موسیقی را می‌شنود و مطالعه می‌کند .خانه‌ی منتظری آرشیو بزرگی از موسیقی جهان را در خود دارد. ناصر منتظری حالا در تدارک اولین آلبومش است، این آلبوم که به احتمال قوی " روزن  رفته "نام دارد، شامل هشت آهنگ که همه از ابراهیم منصفی است و نشر ماه‌ریز قرار است آن را منتشر کند.  پیش از این چند آهنگ غیر رسمی از ناصر منتشر شده بود و آهنگ "فریاد" ساخته وی مقام دوم جشنواره مجازی موسیقی لیوا را از آن خود کرد .کارها منتظری همان حال و هوای موسیقی منصفی را برای شنونده تداعی می‌کند، موسیقی ساده و گیرایی که قابلیت‌های کلامی ترانه را به رخ می‌کشد . موسیقی که اولویتش کلام و ترانه است  و فرم نقش زیادی در آن ندارد  .ناصر منتظری متولد اسفند 54 است ، مهندسی صنایع خوانده و در دانشگاه هرمزگان مشغول کار است .آلبومش را بهانه می‌کنم تا با او گپی بزنم ، خیلی مایل به مصاحبه نیست و به اصرار من راضی می‌شود. یک عصر خنک زمستانی به منزلش می‌روم و با او هم‌کلام می‌شوم . گفتگوی ما ساعت‌ها طول کشید که بخشی از آن را در ادامه می‌خوانید.  

              

از کی موسیقی را شروع کردید؟

این حرف کلیشه‌ای را نمی‌زنم که از کودکی به موسیقی  علاقه داشتم . بسیاری از افراد به نوعی به موزیک علاقه دارد . من هم وقتی که نوجوان بودم پدرم برایم یک ارگ خرید و من به صورت گوشی ملودی‌های رایج عروسی آن زمان را می‌زدم اما  در دوران دبیرستان در خانه‌ی یکی از دوستان نزدیکم با ساز گیتار آشنا شدم و من هم به نواختن این ساز علاقه‌مند شدم. همین علاقه باعث شد که آکورد ها را با نگاه کردن روی دستش یاد بگیرم.  با موسیقی رامی که آشنا شدم دلم می‌خواست بتوانم ترانه ‌های او را بخوانم و بنوازم . سال 77 یک دوره گیتار کلاسیک رفتم در واقع یکی از دوستانم مقدماتی مثل نت خوانی را به من یاد داد و بعد از آن یک دوره تئوری موسیقی و سلفژ را گذراندم . در همان دوره خودم کم کم آکورد ها را در می آوردم و سعی می کردم همان کارهای منصفی را بنوازم. خیلی ابتدایی می زدم .البته از آنجا که کارهای منصفی آکوردهای آسانی داشت تنها می توانستم کارهای او را اجرا کنم.  همان دوران شروع کردم به موسیقی گوش دادن.  با اینکه به اندازه ادبیات دغدغه موسیقی نداشتم اما زیاد گوش می کردم .البته برای خودم موزیک هم می زدم .ادبیات همیشه برای من ارجعیت داشت. مطالعه ادبی زیادی داشتم و شیفته ادبیات بودم.  در سالهای 79-82 با دوستان زیادی که کار موسیقی می کردند تجربه های گوناگونی را گذراندم در همان سالها آموزشگاه هنری داشتم که تبدیل به مکانی شده بود برای تمرین موسیقی و تجربه های مختلف با آدم های مختلف.یکسال بعد با سهیل نفیسی آشنا شدم .

 

سهیل آن زمان بندرعباس بود ؟

 نه . سهیل سال 68 از بندر رفته بود .اما چند قطعه از سهیل داشتم و یک کاست که خیلی از آنها خوشم می آمد ، همان چند تا کار بود که از منصفی خوانده بود . از سال 82 تصمیم گرفتم کارهایی که می خواهم بزنم را خودم بسازم. قطعه ای ساخته بودم که دراولین دیدارمان برایش اجرا کردم ، سهیل هم خوشش آمد؛ از همان موقع دوستی مان فصل جدیدی پیدا کرد. ارتباط موسیقی خوبی با هم داریم. هر وقت همدیگر را می بینیم راجع به موسیقی با هم حرف می زنیم . خیلی کارها با هم ضبط کردیم .سلیقه هایمان به هم نزدیک است . برهه خوبی در زندگی من بود که هنوز هم ادامه دارد .

چه شد که تصمیم به انتشار آلبوم گرفتی ؟ چرا الان باید این آلبوم را منتشر می کردی ؟  

اطرافیان خیلی می توانند در این رابطه موثر باشند شروع این موضوع به این صورت بود که در سال 86 نشر ماه ریز از من درخواست کرد در یک نمایشگاه آثار شنیداری در تهران در کنار دوستانی مثل موسی کمالی  سهیل نفیسی  پویا محمودی و .... قطعاتی از خودم را اجرا کنم . اولین اجرای زنده ی من بود ، در تصور انتشار آلبوم هم نبودم اما  نشر ماه ریز ابراز علاقه کرد که کارهای مرا منتشر کند . قرار شد کارها با تنظیم پویا محمودی انجام شود. پویا در این مسیر خیلی به من کمک کرد 8 ترک را هم تنظیم کرد اما مصادف شد با سفرهای پویا به مالزی و انگلیس و کار به درازا کشید. تا اینکه تصمیم گرفتم اینبار ناخوانده های منصفی را بخوانم چون کارهای منصفی را خیلی شنیده بودم، احساس می کردم میتوانم ترانه هایی که خیلی دوستشان داشتم و سال ها مهجور مانده بودند را آهنگسازی کنم .قطعاتی را که با پویا تنظیم کرده بودیم کنار گذاشتم و شروع کردم به آهنگسازی و تنظیم کارهایی که تصمیم به انتشارشان گرفتم که احتمالا یا تا پایان سال یا فروردین ماه سال آینده وارد بازار می شود

اسم آلبوم؟

" روزن رفته".  این اسم یکی از ترانه های " ابرام " است که به فضای کلی کار نزدیک است.  البته چند گزینه برای انتخاب داشتم اما به احتمال زیاد این نامی است که روی البوم گذاشته می شود .

همه ی کارهایی که در آلبوم خوانده می شود از منصفی است ؟

بله .

چرا فقط منصفی ؟

هیچ بحثی روی اینکه ترانه ی چه کسی را بخوانم ندارم .اما من در انتخاب متن بسیار سختگیرم . ترانه باید بتواند روی من تاثیر بگذارد . اصلا این نیست که چون ترانه ی منصفی است  حتما خوب است  . اما مطالعه ی ادبی من می گوید در ترانه منصفی جایی ایستاده که با دیگران فاصله ی زیادی دارد . ترانه های او واقعن پاسخگوی ایدال های من است

چرا ترانه های قوی تری نخواندی ؟

چون ندیدم . اگر ببینم حتما آن را می خوانم . البته منظورم در بومی سروده است. روی بعضی از اشعار شاملو کار کرده ام اما هنوز تصمیم به انتشارشان ندارم ؛ فکر می کنم هنوز جا دارد رویش کار کنم. یا مثلا قطعاتی از دوستانم را برگزیدم و رویش کار کردم  ولی در خصوص ترانه ی بومی تا کنون ترانه ای غیر از ترانه های منصفی برای من جذاب نبوده است. من دنبال کننده ی ترانه و شعرم . سعی می کنم هر کتابی را که در این زمینه منتشر می شود حداقل یکبار بخوانم . اما تا به حال پیش نیامده ترانه ای بتواند اینقدر من را به خودش جذب کند قبلا هم گفتم کاری به اینکه ترانه از چه شخصی است ندارم ، بیشتر می خواهم ترانه بیان زیبا داشته باشد و مخاطب بداند ترانه می خواهد چه بگوید . من خواننده نیستم که خوانندگی کنم ، من با خواندن حس خودم را ارضا می کنم کاری که تا کنون فقط با ترانه های منصفی ممکن بوده .من با حسن کرمی سال ها در ارتباط بودم و خیلی بیش از منصفی با او رفاقت داشتم اما تنها 2 یا 3 ترانه ی او را می پسندم . منظورم دقیقا ترانه است نه شعر .

نمونه ای دیگر که فکر می کنم از نظر سختگیری در ترانه نزدیک به شما باشد سهیل نفیسی است . نظر شما هم همین است ؟

هر کسی که دغدغه ادبیات داشته باشد لاجرم همینطور است . منصفی ترانه ی ضعیف هم دارد اما باید دست به انتخاب زد

شما موسیقی را فدای ترانه می کنید؟

  البته شیفتگی من به ادبیات به معنای بی اهمیت بودن موسیقی برای من نیست .البته که موسیقی برای من مهم است .بیشتر وقت من به مطالعه و گوش دادن موسیقی می گذرد ولی من هرگز نمی خواهم روی ترانه هایی به این قدرت موسیقی ضعیفی بگذارم . تلاش من این است که موسیقی روی ترانه ها هرچقد ساده اما مدرن باشد و بسته به نوع ترانه سبکی خاص و ملودی ساده ای داشته باشد . ولی همیشه دقت دارم موسیقی بر کلام غلبه نکند  شاید هم این گونه باشد که من موسیقی را فدای ترانه می کنم و تمام تلاشم این است به گونه ای کلمات را بیان کنم که موسیقی تاثیر چندانی رویش نگذارد .می خواهم واژه ها شنیده شوند و تاثیر بگذارند

کمی بر گردیم به عقب. چطور به آرشیو نا خوانده های منصفی دست پیدا کردی؟

بعد از آشنایی با حسام نقوی. سال 81 با حسام  آشنا شدم. او  وکیل منصفی در ترانه هایش است . از آنجا که حسام تمام نوارهای آن دوره را ضبط می کرد اصل همه نوارها و یادداشت ها را داشت. البته من تمام ترانه های رامی را از حفظ بودم اما به ناخوانده ها دسترسی نداشتم. ناگفته نماند حدود سال 72 فرشید فرهت جزوه ای را منتشر کرده بود که ناخوانده ها هم در آن بود اما من در آن زمان دقت کافی نداشتم،  در واقع آن زمان به موسیقی تسلط نداشتم . بعد از آن کتاب ترانه ها ی رامی که منتشر شد نا خوانده های او در سطح وسیع تری وارد بازار شد . چندی بعد برای گردآوری اطلاعات کافی جهت انتشار شناختنامه ی رامی  "زخم هزار ترانه " به یک تحقیق میدانی دست زدیم به خیلی جاها سر کشیدیم . با حسام به بستک ، لنگه ، گوده و هر جا که می شد ردی از رامی در آن پیدا کرد  سر زدیم . تمام عکس ها ، ترانه ها و هرچه  در آرشیو دوستان نزدیکش بود را گرد آوردیم . در آنجا به منابع ارزشمند دیگری دست پیدا کردم . البته تنها 2 قطعه از ترانه های خوانده شده ی آلبوم از این منابع است و باقی ترانه ها قبلا در کتاب ترانه های رامی منتشر شده است .به نظر من ترانه تا وقتی خوانده نشود مفهوم واقعی خودش را برای مخاطب نمایان نمی کند .

اول کتابهایی که از رامی منتشر می شود همیشه از شما تشکر شده. این همکاری به میل خودتان بوده یا از طرف نویسنده از شما دعوت به همکاری شده؟

البته دوستی من با حسام بی تاثیر نیست . وقتی حسام می خواهد کاری را شروع کند قطعا من به عنوان دوست نزدیکش در کنار او هستم ُ. اما بیشتر از هرچیز علاقه ی من به ابرام است . می توانم بگویم منصفی به گونه ای مسیر زندگی من را عوض کرده . شاید امروزم را به منصفی مدیونم . بسیار برایش احترام قائلم  چرا که تاثیرش بر فرهنگ و ادبیات استان و حتی  می توان گفت نگاه دیگران به استان بسیار ستودنی است. او انسان فوق العاده عمیق و انسان گرایی بود. منکر ضعف های شخصی اش نیستم و حتی گاهی ضعف های هنری اش. اما از لحاظ ترانه ، ترانه ی دیگری به قدرت ترانه هایش ندیدم .

کمی بحث را عوض کنیم، میانه ات با بسکتبال چطور است ؟ شنیده ام بسکتبالیست قابلی بودی ؟

(با تعجب می خندد،  سرش به علامت تایید تکان می دهد) 10 سال تیم منتخب استان بودم .

مهندس صنایعموسیقیبسکتبال ؟

(کمی فکر می کند، هنوز لبخند از دهانش محو نشده) بچه که بودم خانه ما کنار زمین اتحاد بود . آن وقت ها زمین اتحاد رونق خوبی داشت . من آنجا بسکتبال را یاد گرفتم (با خنده ) بازیکن بدی هم نبودم .. یکبار هم به تیم ملی دعوت شدم. می شود گفت تمام ایران را به همین اردوهای بسکتبال گشتیم. تیم هرمزگان در ان زمان خیلی محبوبیت داشت. آن زمان اوج بسکتبال استان بود) .کمی فکر می کند (، انگار به نتیجه ای رسیده باشد می گوید .آن وقت ها که تیم منتخب جوانان بازی می کردیم به راحتی با اختلاف 20 تا تیم بزرگسالان استان را می بردیم .

خیلی به بسکتبال علاقه داشتم . البته هنوز هم تماشا می کنم .

با توجه به فیزیکتان به نظر می رسد ورزش را کنار گذاشته باشید ؟

ورزش که نه ولی گاهی پیاده روی می کنم سری به تاسف می تکاند )، دیگر فرصتی نمی ماند .

برگردیم به بحث موسیقی، آرشیو شما پر است از موسیقی های مختلف. از راک و جز گرفته تا کلاسیک و فلامینکو. خودتان چه سبکی را بیشتر میپسندید؟

به نظر من دلنشینی موسیقی بستگی به شرایط روحی  و حس و حال درونی افراد دارد که با هم متفاوت هم هست

یعنی گاهی  از  موسیقی راک  خوشتان میآید گاهی از کلاسیک؟

میتواند اینگونه باشد. در هر شرایط خاص روحی که باشم از یک نوع موسیقی بیشتر خوشم میآید.

بالاخره نگفتی علاقه شخصی ات به چه نوع موسیقی بیشتر است؟

من به موسیقی ملل و تلفیقی و سبک  جز علاقه بیشتری دارم

این علاقه در برخوردت با آلبوم شما هم موثر بوده؟

همان طور که گفتم ضبط این آلبوم به صورت خیلی اتفاقی شد.کارهایی بود که من سالها با آن زندگی کرده بودم. از نظر سبک با هم متفاوتند. جز ، فلامینکو و لاتین و ...  نمیشود گفت این آلبوم  جز  یا فلامینگو است.

چه کسانی در این آلبوم با شما همکاری داشتند؟

من سعی کردم با توجه به سبک هر قطعه از بهترین ها استفاده کنم. بعنوان مثال  در موسیقی قطعه فلامینکو از حسین کمانی که واقعن اعجوبه است در این سبک استفاده کردم. در قطعه جز از محمد آزمند که  نوازنده بسیار قابلی است استفاده کردم

همه نوازنده ها تهرانی هستند؟

نه، اما ساکن تهران هستند

چون کارها در تهران ضبط شده یا دلیل دیگری دارد؟

چون من تواناتر از این نوازنده ها را نمی شناختم، البته بیشتر منظورم با حسین کمانی و محمد آزمند است.

سئوالهای من تمام شده، اگر صحبت خاصی دارید بفرمائید

صحبت خاصی نیست. سپاسگزارم 

عکس: مجید جمشیدی


ایسا صادقی سخت در حال تمرین نمایش "بلندترین جای دنیا" است که قرار است همین روزها آن را روی صحنه ببرد. صادقی تازه به دهه‌ی چهارم زندگی پا نهاده در حالی که 12 سال از اولین نمایشی که کارگردانی کرده می‌گذرد. کارگردان جدی و مصممی که همیشه نمایش‌هایش با استقبال خوبی روبرو شده است. ایسا صادقی را با تئاتریکال می‌شناسند. گروهی که بیش از یک دهه از فعالیت‌شان می‌گذرد. تئاتریکال با خود صادقی و سید ذبیح موسوی شکل گرفت و بعد با حامد رضوانی،هادی علی‌شاپوری،احسان رشتی آفارانی،مجید رزبان،سولماز نوروزی تکمیل شد. حالا تئاتریکال یکی از گروه‌های درجه یک هرمزگان است که در حال تمرین آخرین تولید گروه‌شان "بلندترین جای دنیا" است. بهانه‌ای بود تا با صادقی گپی بزنم:
کمی از خودت بگو ایسا
 ایسا صادقی هستم . سرپرست و کارگردان گروه نمایش (( تئاتریکال )). تئاتر رو از سال 1372 به صورت غیر جدی شروع کردم اما از سال 1375 با شرکت در کلاس‌های بازیگری خانه جوان، تئاتر رو به صورت خیلی جدی  دنبال کردم. بعد از اون جذب گروه اندیشه به سرپرستی مرحوم استاد احمد حبیب‌زاده شدم که تجربه خیلی خوبی بود. به عنوان یه بازیگر هیچ وقت فکر نمی‌کردم یه روز به نویسندگی و کارگردانی تئاتر فکر کنم. تا اینکه سال 1378 با کمک سید ذبیح موسوی، تصمیم گرفتیم یه گروه تشکیل بدیم. یه گروه که بتونیم  دغدغه‌های تئاتری خودمون رو آزادانه آفرینش کنیم. یه دفعه چشم باز کردیم دیدیم  یه بچه افتاده توی دامن‌مون .اسمشو گذاشتیم تئاتریکال. این بچه رو تا بیان قبولش کنن خیلی طول کشید. خیلی . اما با اولین محصول تئاتریکال، همه دیدگاه‌ها نسبت به ما عوض شد. اون موقع‌ها شرایط جور دیگه‌ای بود. به همین راحتی نمی‌شد اعلام وجود. همه پیشکسوت‌ها در حال فعالیت بودند. استاد احمد حبیب‌زاده ، استاد علی رضایی ، قویدل ، عطایی، حسن بلوچی ، عبدالرضا بلوچی‌نژاد، داریوش گرمساری، علی زارعی و ...
حالا دو تا بچه اومده بودند و ادعا می‌کردند که می‌تونند در کنار این اساتید ، به عنوان یه گروه جدید ابراز وجود کنند. اولین نگاه‌ها رو هیچوقت فراموش نمی‌کنم. همین طور اولین پوزخندهارو. اما خب ، حالا همه چیز فرق کرده و تئاتریکال خیلی وقته که یه وزنه سنگین شده برای تئاتر استان.

الان در حال تمرین نمایش "بالاترین جای دنیا" هستی، در موردش توضیح بده

 من و سید ذبیح موسوی بعد از ماجرای تعلیق 2 ساله فعالیت هنری ، به یه تبعید خود خواسته رفتیم. تصمیم گرفتیم این 2 سال رو به خدمت مقدس سربازی بریم. توی این 2 سال، من نمایشنامه(( هابیل و قابیل)) و نمایشنامه(( مگس‌های مردار)) رو  نوشتم و سید ذبیح موسوی  هم نمایش(( بلندترین جای دنیا)) رو نوشت. سال 83 قرار بود نمایش بلندترین جای دنیا رو تمرین کنیم . توی اون سال‌ها تئاتر پرفورمنس و یا تئاتری که بر پایه سکوت و حرکات بدن باشه، توی هرمزگان شناخته شده نبود و نمایشنامه سید تمام فاکتورهای تئاتر بدن رو داشت. تئاتری که تصویر نقش اصلی نمایش رو بازی می‌کرد.بنا به دلایلی نمایش هابیل و قابیل رو شروع کردیم. هرچند سید کمی دل‌خور شده بود چون بعد از یک سال، تئاتر پرفورمنس آروم آروم معرفی شد و سید می‌گفت ما می‌تونستیم اولین‌ها باشیم. ولی من خوشحالم که این نمایش با 7 سال تاخیر اجرا شد. چون اون زمان  هم متن نمایش و هم شیوه کارگردانی من به این پختگی نرسیده بود. شاید اون زمان اگه اجرا می‌کردیم کار خوبی از آب در نمی‌اومد.  اما امروز به جرات می‌تونم بگم که (( بلندترین جای دنیا )) از نظر شیوه و تم  اجرایی ، نخستین بار هست که در هرمزگان اجرا می‌شه.


در نمایش‌هایی که اجرا کرده‌ای همیشه رنگی از نمایش‌های آرتو دیده می‌شود، به این روش تئاتر علاقه دارید؟
 من به تئاتر فیزیکال همیشه علاقه‌مند بودم. دوست داشتم تماشاگرم رو غافلگیر و مبهوت کنم. دوست دارم چیزی رو به تماشگرم بدم که تا حالا ندیده باشه. این فکر همیشه ذهن منو به خودش مشغول می‌کنه. راه رفته رو همگان رفته‌اند. من به راهی فکر می‌کنم که دیگران نرفته باشند. تئاتر آرتو و یا تئاتر شقاوت ، فاکتورهای خودش رو داره و تئاتر من هم فاکتورهای خودش. آدم‌های نمایش من هیچوقت سیاه و یا سفید مطلق نیستند. آدم‌های نمایش من تناژهای مختلفی از خاکستری هستند. آدم‌های من در عین حال که دست به خشونت می‌زنند اما با عاطفه‌اند. احساس دارند .گریه می‌کنند. عاشق می‌شن . از طرف دیگه ، اون دسته از آدم‌های خوب نمایش‌های من ، با همه خوب بودنشون ، در یک لحظه دست به جنایت میزنند. من این پارادوکس رو دوست دارم .فکر می‌کنم تماشاگر هم این تنش‌ها و ضد و نقیض‌ها رو دوست داره . چون غافلگیر می‌شه. چیزی رو می‌بینه که اصلا انتظارش رو نداشته.  این تئاتر فیزیکال و سرشار از حرکات پیچیده بدنی و همراه با نبردهای با سلاح و بدون سلاح ، ذهن شما رو به سمت آنتونن آرتو و تئاتر شقاوت سوق میده و این در حالی که من مسیر خودم رو می‌رم . اما نباید انکار کرد که شباهت‌هایی بین این دو شیوه اجرایی وجود داره که این نه بده و نه چیزیه که باعث شرمندگی و یا انکار من باشه.
از تئاتریکال بگو
همین‌طور که گفتم  سال 78 با کمک سید ذبیح موسوی گروه تئاتریکال رو تشکیل دادیم که البته باید بگم که نام تئاتریکال رو سیدذبیح، برای گروه گزین کرد. اولین محصول گروه، نمایش ((ما برمی‌گردیم)) بود که به جشنواره تئاتر استانی راه پیدا کرد. در واقع این نمایش یک اعلام رسمی بود مبنی بر موجودیت گروه تئاتریکال. چون کسی باور نمی‌کرد که این نمایش در کنار بزرگان تئاتر استان به جشنواره تئاتر استانی راه پیدا کنه. این نمایش رو دو نفری نوشتیم و کارگردانی کردیم.
1380 سال بزرگی برای گروه تئاتریکال بود. سید ذبیح موسوی، نمایشنامه ((سرزمین آدمک‌های مقوایی)) را برای گروه نگارش کرد و من هم اونو کارگردانی کردم . نمایشی که در زمان خودش، کار عظیم و بزرگی به حساب می‌اومد. نمایشی با دکوری حجیم و بازیگرانی بسیار. این نمایش هم به جشنواره تئاتر استانی راه پیدا کرد و با استقبال تماشاگران مواجه شد. این نمایش در فستیوال تئاتر استانی، مقام‌های بازیگری مرد و طراحی صحنه را از آن خودش کرد. بعد از این کار، به مدت 2 سال از صحنه تئاتر دور بودم اما تئاتریکال همچنان ادامه می‌داد. خانم سهیلا مرادی نمایش (( فقط یک دختر )) رو که نوشته من بود کارگردانی کرد. جواد انصای هم نمایش (( تک سلولی‌ها )) رو نوشت و کارگردانی کرد. حامد رضوانی هم که نمی‌خواست از قافله عقب بمونه نمایش خیابانی (( بازیافت )) رو کار کرد. سال 82 از خدمت سربازی که برگشتم ، نمایشنامه (( هابیل و قابیل )) رو شروع به تمرین کردم که متاسفانه این نمایش مجوز اجرا نگرفت .سال 84 نمایش (( مگس‌های مردار )) رو شروع کردم که به جشنوانره تئاتر استانی راه پیدا کرد و مقام اول کارگردانی و مقام اول و دوم بازیگری و طراحی بروشور رو کسب کرد و به عنوان تنها نماینده استان ، جهت شرکت در فستیوال جهانی فجر، برگزیده شد اما در کمال ناباوری باز هم به دلایل نامعلوم از حضور این نمایش در فستیوال فجر،جلوگیری بعمل اومد. بعد از اون قضیه احتیاج به یه استراحت  طولانی داشتم که از دنیای تئاتر فاصله بگیرم و به داستان نویسی روی آوردم که با داستان کوتاه (( مردی پشت به آفتاب )) مقام برترجشنواره  داستان‌های کوتاه استان رو کسب کردم. خب توی این مدت، فعالیت گروه، تقریبا تعطیل بود. حامد رضوانی با نمایش (( حلبی )) در جشنواره ضامن آهو شرکت کرد و جواد انصاری به همراه سولماز نوروزی در جشنواره هنرهای محیطی که در جزیره هرمز برگزار می‌شد شرکت کردند. تا اینکه سال 89 سید پیشنهاد داد دوباره شروع کنیم. کمی بی‌میل بودم اما خب قبول کردم . سید دوباره متن بلندترین جای دنیا رو پیشنهاد داد که حدود 4 ماه جلسات بین من و سید برای پختگی متن طول کشید  و دوباره پروسه سخت انتخاب بازیگر و تمرینات شروع شد. ماحصلش شد همین بلندترین جای دنیا.
شما جز معدود گروه‌های هرمزگانی هستید که توانسته هسته مرکزی‌اش را حفظ کند. بیشتر اعضای تئاتریکال امروز همان اعضای قدیمی گروه هستند،چگونه در این شرایط سخت توانستید گروه را حفظ کنید؟
 خب ، تئاتریکال با من و سید شکل گرفت. ما دو تا 18 ساله که به هم دوخته شدیم. توی این مدت سید راه خودشو به عنوان نویسنده گروه مشخص کرده. در مدت 12 سال فعالیت تئاتریکال بازیگرهای زیادی توی گروه در رفت و آمد بودند اما بازیگرهایی که تا حالا با گروه موندند می‌تونم از حامد رضوانی ، هادی علیشاپور و سولماز نوروزی نام ببرم که نقش مهمی در ثبات شیوه اجرایی تئاتریکال، داشتند. حتی گاهی بر اساس قابلیت‌های این افراد نمایشنامه نوشته می‌شه. از این افراد می‌تونم به عنوان هسته اصلی گروه نام ببرم که هر کجا باشند باز هم به هم ملحق می‌شوند برای خلق یک اثر تازه.

چرا برخی از سینماگران هرمزگانی به کارهای گروه تئاتریکال علاقه  دارند ؟

شاید به این خاطر که هر دومون یک هدف داریم. سینما یعنی تصویر. بدون تصویر سینما معنایی نداره . من هم در تئاترهایی که به اجرا می‌زارم به دنبال خلق تصاویر ناب هستم.  من چون دانش اندکی از تصویر و کادربندی سینما دارم ، تمام صحنه‌های تئاترم رو کادر بندی شده می‌بینم.

 می‌تونی بیشتر توضیح بدی؟

در تئاتر برای تماشاگر ، فقط یک تک کادر ثابت وجود داره . یک نمای باز بدون حرکت. اما من تئاترم رو در ذهنم کلوزآپ می‌بینم . مدیوم شات می‌بینم . لانگ شات می‌بینم . و حتی کادرم رو متحرک می‌بینم. بر طبق این ذهنیت، میزانسن‌ها رو به گونه ‌ی طراحی می‌کنم که تماشاگر یک صحنه رو از زاویهای مختلف ببینه و متنوع. چون بعضی از صحنه ها رو کلوزآپ میبینم ، همون صحنه‌ها رو سعی می‌کنم به ریزه کاری‌هاش توجه کنم و بازیگرم رو مجاب می‌کنم که به حرکات دست ، سر ، چشم و حتی صدای نفسش توجه کنه و اونو به نمایش بگذاره تا تماشاگر هم این حرکات رو به خوبی ببینه و حس نمای کلوزآپ رو داشته باشه. شاید شیوه اجرایی من تلفیقی از تئاتر و کادر بندی‌های سینما باشه  و چون سینماگران اونو بهتر درک می‌کنن و توی اجراهای تئاتریکال می‌بینن ، به اجراهای این گروه علاقه دارند.
 مدت 18 ساله که فعالیت تئاتر دارین اما به نسبت کم کارین 
 من 5 سال از این 18 سال رو یک بازیگر صرف بودم . بدون توجه به دغدغه‌های کارگردانی. 12 ساله که کارگردانی می‌کنم که حاصل اون باید 12 اثر کارگردانی شده باشه که این طور نیست . و این هم دلایل خاص خودش رو داره. من کارهایی داشتم که دیده نشدند. مثل هابیل و قابیل . هابیل و قابیل رو 2 بار کار کردم . بار اول که مجوز اجرا نگرفت و بار دوم به دلیل مسافرت سه تن از بازیگرهای گروه به خارج از کشور، تمرین‌ها تعطیل شد. پس یکی از دلایل کم کار به نظر رسیدن من ، کارهاییه که دیده نشده. یکی از دلایل دیگه اینه که من وسواس زیادی برای تمرین دارم . در حالی که خیلی از گروه‌ها، نمایشنامه رو 2 الی 3 ماهه می‌بندند، من اما یک سال روی هر نمایش کار می‌کنم تا به اون چیزی که در ایده‌آل‌هام دارم برسم. همیشه هماهنگی بین بازیگران و عوامل و درد سرهای تمرین و مجوز ساخت و سازهای دکور و موسیقی و ... انرژی زیادی رو از من می‌گیره و بعد از هر کار به استراحت نیاز پیدا می‌کنم . اما مهمترین عامل اینه که من یک ایدئولوژی دارم که یا باید کار نکنم یا اگه قراره کار کنم باید یه کار خوب تولید کنم. ترجیح می‌دم بی‌کار بمونم تا یک اثر ضعیف و سخیف به خورد تماشاگرم بدم. من برای تولید یک تئاتر مدت‌ها روی اون فکر می‌کنم . به متن ، شیوه اجرایی ، حتی بازیگرهایی که باید انتخاب کنم . من نمایشنامه (( مسیح )) رو 11 سال پیش نوشتم ولی هنوز موقعیت رو برای اجرای این نمایش مناسب نمی‌بینم. من حاضر نیستم نان را به نرخ روز بخورم و یه کار باری به هر جهت روی صحنه ببرم. باید کاری رو روی صحنه برد که موندگار بشه. نمایش (( سرزمین آدمک‌های مقوایی )) رو هنوز تماشاگرانش به یاد دارند .((مگس های مردار)) هنوز ، سر زبان‌هاست .(( سایه‌های سرد ته دریاچه )) رو خیلی‌ها ازش لذت بردند. کار کم اما ماندگار، بهتر از کار زیاد فنا شونده است.

 پس شما بیشتر به کیفیت اهمیت می‌دین تا کمیت.

 صد البته که کیفیت اثر، مهم تر از تعدد اثره. فرهاد مهندس پور ، یکی از اساتید تئاتر ایران از نمایش(( مگسهای مردار)) در مصاحبه مجله نمایش ، به عنوان یک تئاتر حرفه ای نام میبره و همچنین در دانشگاه تئاتر فردوس هم این نمایش رو مطابق با تئاتر روز دنیا می‌دونن.
شما در بین تئاتری‌های هرمزگان ، به یک کارگردان سخت گیر شهرت دارید. این دیدگاه دیگران در مورد شما درسته؟
خب شاید درست باشه. ببینید، همیشه بین ایده‌آل شما تا آنچه که در واقعیت می‌بینید فاصله زیادی وجود داره . شما نمایش خودتون رو توی ذهنتون خیلی زیبا می‌بینید اما وقتی بازیگرها اونو اجرا می‌کنند شما از دیدنش روانی می‌شید. با خودتون می‌گین اون چیزی که توی ذهنم می‌دیدم این نبود. من دوست ندارم این‌جوری بشه ، برای همین تلاش می‌کنم فاصله بین ایده‌آل ذهنی و واقعیت موجود رو کم کنم و این هم به دست نمی‌آد مگر با تلاش و سختگیری زیاد. در ضمن ، من معتقدم بزرگترین دایره‌های دنیا از یک نقطه کوچیک که در مرکز قرار داره پیروی می‌کنه . گروه هم یک دایره است و نیاز به مرکز تابعیت داره که اون هم کارگردانه و اگر دایره بخواد از مرکز خودش تبعیت نکنه از هم می‌پاشه. نابود می‌شه. مثل یک ارکستر سمفونیک می‌مونه که نوازنده‌هاش بخوان کار خودشون رو بکنن و کاری به رهبر ارکستر نداشته باشن .خب معلومه که در چنین شرایطی دیگه موسیقی منسجم و ارکسترال شکل نمی‌گیره و ما صداهای درهم و گوش‌خراش سازها رو می‌شنویم . سخت گیری من هم به خاطر از هم پاشیده نشدن اثر در حال شکل گیریه. من اگر  کارهای ماندگاری دارم به خاطر همین سختگیریه.

عکس مربوط به تمرین نمایش "بالاترین جای دنیا" قبل از جشنواره استانی