X
تبلیغات
رایتل

«ــ وارتان! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
    در خانه، زیرِ پنجره گُل داد یاسِ پیر.
    دست از گمان بدار!
    با مرگِ نحس پنجه میفکن!
    بودن به از نبودشدن، خاصه در بهار...»

 
وارتان سخن نگفت
                        سرافراز
دندانِ خشم بر جگرِ خسته بست و رفت...
 

 
«ــ وارتان! سخن بگو!
    مرغِ سکوت، جوجه‌ی مرگی فجیع را
    در آشیان به بیضه نشسته‌ست!»
 
وارتان سخن نگفت؛
                        چو خورشید
از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت...
 

 
وارتان سخن نگفت
وارتان ستاره بود
یک دَم درین ظلام درخشید و جَست و رفت...
 
وارتان سخن نگفت
وارتان بنفشه بود
گُل داد و
          مژده داد: «زمستان شکست!»
                                               و
                                                 رفت...

این روزها در کشور ما آنقدر اتفاق مهم پیش می‌آید که مجال تامل و تفکر سالم را از آدم سلب می‌کند. پیش از این در محافل خاصی می‌دیدید که در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی حرفی به میان آید. اما حالا از سوپرمارکت  تا کله‌پزی، از زمین‌های ورزشی تا داخل اتوبوس و تاکسی، در هر جمعی موضوع اصلی بحث مسائل روز سیاسی است. هر کس از جایگاه خود موارد را تحلیل می‌کند و راه‌کاری ارائه می‌دهد. پیگیری موضوعات سیاسی دیگر برای قشر خاصی نیست و تقریبا همه مردم درگیر مسائل شده‌اند و برخورد مسئولان با هر اتفاق را دنبال می‌کنند. این پیگیری و نیاز به گفتگو از خرداد امسال شروع شده است. من این مسئله را یک امتیاز برای جامعه می‌دانم، شما چطور؟!

دو کس مردند و حسرت بردند

۱: آنکه داشت و نخورد

۲: آنکه دانست و نکرد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات

ورای مصلحت‌اندیشی بروی ...



قسمت‌هایی از شعر نرودا،شاعر شیلیایی/ترجمه شاملو