X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خنک چو لبخندی که در تنهایی 

نقش می بندد بر لبانت 

و آرام و زیر زیرکی روحت را سیقل می دهد 

بر تن خسته ام وزیدی 

با دستان کوچک اما مردانه ات سر انگشتان تردید را از من چیدی 

مرا دوباره به هیبت آن قامتی که بودم رساندی

پسرک من 

امید را با یاد گرفتن لبخند

با تکان دادن دست و پاهای کوچکت 

به غروب خسته ام آوردی 

تا به طلوع روشن تو  دل ببندم

 کفش دوباره ای بپوشم 

و 

گام های نخستین را با تو  تمرین کنم  


برای رامی / بهمن 93