X
تبلیغات
نماشا
رایتل

فرصت زیبایی به قلم انسان می شکست
وتنهایی تنهایی
و تن هایی که از مصمومیت تنهایی
به روی سنگهای ساحل دراز دراز نشسته بودند
وسیگارهای غم و دردشان دود می کرد
میکشیدن
اما دریغا که نئشه نمی شدند از دود های مکرر و تلخ سیگارهاشان.
مرد خود را در سکوت دریا غرق میکرد و غرق نمی شد
وزنش
بر بلندا ی سرا به کوششی بیهوده می خندید
ودخترشان
از بی هدفی تولدش
به اندازه کهکشان دلش می گرفت.
من با ذهن مه گرفته ام از ذهنیت بندران عکس گرفته ام
اما
شاید هم صحت دارد این تنهایی ها
و تن هایی را که بر ساحل خاموش سخت مرده اند
بی حرفی و کتابی.
این برای هفتمین بار است که من گریه کرده ام وهمه خنده
این برای هفتمین بار است
که صدا کرده ام همه را
و به کری زده اند تا نشنوند
اسم خودشان را.
نور سبز مسجد روشن است
و دل مردم در سیاهی جهل خاموش است وخسته و تنگ
پسر ها ودختر ها
به وحشت وترس
پیاده رو های ساحل را گشت می زنند
چیپس میخورند
بستنی می لیسند
لب می بوسند
و
می شنوند دل هم را.

واز تنهایشان لبریزند ودر سرشان شور زار سئوال.


ساحل بدون پلیس هم جای آرامیست

شهر ماهی ها دریا
و آسمان من
ساحل جای خوبیست برای فریاد کردن خود عشق خود
و خود خود
و شب ساحل برای من خوب است تا تنها تر شوم و
عکس تنهایی را روی آبها نقاشی کنم گریه کنم
و اشک بی مجالم را به بی کرانه آبی بسپارم

که به اقیانوس عشق منتحی می شود

و خدایم را در غم خود شریک کنم .
به وقت مرغابی ساحل دریا شب هنگام و سردی و شرجی...

این نوشته را برای تئاتر خودم نوشتم . مجلس خوانی بودن یا نبودن اسفند ماه 1383
تئاتری که باور خودم بود و آن را بسیار دوست می داشتم و کار برگزیده جشنواره شد و در سه بخش بازیگری طراحی و کارگردانی برگزیده شد .