X
تبلیغات
نماشا
رایتل

وقتی که شب فرا می رسد
باد
گلبرگهای گل سرخ را
روی آب های چشمه شناور می سازد
با گذشت سالیان دراز
زیر آفتاب و باد و باران
دیوارها فرسوده می شوند
تمامی آن ها
از صبح اولین روز تابستان
با قلبی پرآواز آمدند
و ناگهان با نوک اسلحه هایشان
واژه های شگفتی بر روی دیوار نوشتند
بوته گل سرخ
بر روی دیوار بدون هدف دنباله روست
هر سال تابستان
نام آن ها روی گلبرگ های گل سرخ
حک می شوند
با گذشت سالیان دراز
با قلبی خونین
با پایی برهنه
با گام های آهسته و چشمانی درخشان
و لبخندی عجیب
در دشت در زیر آفتاب و باد
در آن صبح روز تابستان آمدند
وقتی که شب فرا می رسد
روی دیوار های فرسوده
لکه هایی به نظر می رسد
که گویی خون است
ولی این لکه ها
چیزی جز همان گل های سرخ نیست.
( این شعر در کاست سل کورش یغمایی و توسط خودش خوانده می شود )